تبلیغات

ورود و عضویت

جهت عضویت و همکاری در جهت معرفی و گسترش فرهنگ ایل قشقائی ، میتوانید به عضویت سایت درآیید.بلافاصله بعد از ثبت نام میتوانید از آن استفاده کنید.



بازدید

   
   
J
 

ادبیات
تعدادی ضرب المثل قشقائی


یک - خروسونگ قویرغینا اینا نما ، تيلکينینگ آندنیا
به زیبایی دم خروس و به قسم خوردن روباه اطمینان نداشته باش
منظور : به هر كسي اعتماد نكن
...
دو - خوش حساب آدام قاضی قاپسیتا گئدمز
آدم خوش معامله به در خانه قاضی نخواهد رفت

ادامه مطلب...
 
داستانهای قشقائی - یان اوغول(قسمت دوم)
ادامه داستان یان اوغول
... مدتها گنشت، روزی برادران تصمیم گرفتند به شکار بروند. تلون سوار ‏هم به همراه آنان راهی کوه شد، آنها که برادر کوچک خود را موی دماغ خود حس کرده و به او حسادت می ورزیدند، منتظر فرصتی بودند که او ‏را سربه نیست نمایند. وقتی به بالای کوه رسیدند هنگام ظهر بود. برادران ‏اظهار تشنگی نمودند وگفتند اگر آب پیدا نشود، همگی تلف خواهیم ‏شد.
ادامه مطلب...
 
اویان کیم در؟ بویان کیم (شعری از میزا ماذون)
اویان کیم در؟ بویان کیم (شعری از میزا ماذون)
گلستاندا یازیل لری اسنده      واری قوشدا ناله واردر فغان وار
ادامه مطلب...
 
دردِمی (شعری از میزا ماذون)
دردِمی(شعری از میزا ماذون)
وادی محنت ده من اولدوم مجنون         کیمَه دیَم بو دیوانه دردِمی
ادامه مطلب...
 
مبارک گِجه (شعری از میزا ماذون)
مبارک گِجه
مبارک گجه در، یار مهمانوم در    اوزانسون بو گجه  سحر اولماسون
ادامه مطلب...
 
واروموش (شعری از میزا ماذون)
واروموش (شعری از میزا ماذون)
من بـنا قـویمادوم چکم بار غم     غم واروموش ، بو غمنامه واروموش
ادامه مطلب...
 
داستان آقساق جیران(آهوی لنگ) قسمت دوم

AAhoo-sدر قسمت قبل خواندید که خواهر و برادر از دست دیو فرار کردند اما برادر از آب چشمه مخصوص حیوانات خورد و ....

خواهر دقایقی منتظر ماند و چون خبری از برادر نشد، غمگین و افسرده او را تعقیب ‏نمود ناگاه متوجه شد که برادرش به شکل یک آهوی لنگ درآمده و ‏لنگان لنگان به سوی او می آید. وقتی چنین دید حالش دگرگون شد و مدتها شروع به گریه و زاری نمود اما چاره ای جز تسلیم سرنوشت نداشت. همراه برادرش کنار چشمه انسانها آمدند و پس از رفع خستگی و خوردن آب هر دو به خواب رفتند.

ادامه مطلب...
 
داستان آقساق جیران ( آهوی لنگ )‏ قسمت اول
AAhoo-sداستان آقساق جیران ( آهوی لنگ )‏
یکی بود، یکی بود، درزمانهای قدیم مردی بد طینت و ظالم با زن و دو فرزندش در بیابانی زندگی می کردند. روزی از روزها مرد از راهی می گذشت که چشمش به شنزاری افتاد که ریگ های رنگ به رنگ درآن دیده می شد. مرد که از آنها خوشش آمده بود، مقداری راجمع کرده در جیب گذاشت تا برای فرزندان به خانه بیاورد وقتی که به خانه رسید، دست درجیب کرد، ناگاه متوجه شد که همه ریگها تبدیل به گندم شده اند. خیلی خوشحال شد. الاغ و چند کیسه را برداشت و به راه افتاد تا ازآن شنها بار کرده به خانه بیاورد و استفاده نماید.
ادامه مطلب...
 
چند مثل ترکی آذری

چند مثل ترکی اذری به همراه متن فارسی

قازانین قاراسی گئدر ، اوزون قاراسی گئتمز : سیاهی دیک می رود و سیاهی رو نمی رود
قازان دیبی یالییانین ، نیشانلی سی گؤیچک اولار : کسی که ته دیگ را بخورد ، نامزد زیبا قسمتش می شود

ادامه مطلب...
 
کتابشناسی محمد بهمن بیگی

تأمل و دقت استاد بهمن بیگی برای چاپ کتاب، علی‏رغم آن همه جوشش احساسات، تراکم خاطرات و تسلط عجیبی که او بر کلمه و کلام دارد، به راستی شگفت‏انگیز است. نخستین اثر او «عرف و عادت درعشایر فارس» درست 60 سال پیش منتشرشد و سه اثر دیگرش: «بخارای من ایل من»، «اگر قره قاج نبود» و «به اجاقت قسم» به ترتیب با فاصله‏های 44، 65 سال پیش از یکدیگر به چاپ سپرده شده‏اند.

ادامه مطلب...
 
نمونه ای از اشعار فارسی میرزا ماذون قشقایی
انسانم آرزوست
--------------------------------------------------------------------------------
آمد بهار وسیر گلستانم آرزوست                    مستم زشوق وصحبت مستانم آرزوست
پایی رود به کوی دل آرام طالبم                      دستی رسد به چاک گریبانم آرزوست
مخمور آن دوچشم و مشتاق یک نگاه              بیمار آن دو لعلم و درمانم آرزوست
گنجی نهفته در دل و جویای مشتری                جانی رسیده بر لب و جانانم آرزوست
ادامه مطلب...
 
نقدی بر کتاب بخارای من ایل من

bokharaمهندس منوچهر كارگرمحمد بهمن بيگي را درسالهاي ۱۳۴۰ – ۱۳۴۵ درشيراز ديده بودم. او درآن زمان مسئوليت آموزش عشايري استان فارس را عهده داربود. مديري موفق و پُركاربود و در راستاي برنامه هاي آموزش كودكان و نوجوانان و جوانان عشايري لحظه اي آرام نداشت . مي توان گفت از معدود مديران علاقمند و موفق كشور مي بود. او با روش هاي ابداعي در آموزش نوجوانان و جوانان عشايري ، يكشبه رَهِ صد ساله پيمود و چنان در اين زمينه پيشرفت داشت كه چندين برنامه تلويزيوني انحصارا به ضبط برنامه هاي كلاسهاي مدارس عشايري و نمايش روند پيشرفت بچه ها و آزمون هاي آنان اختصاص داده شد . بچه هاي كلاسهاي اين دبستانها ارقام چند رقمي را چنان با سرعت جمع و تفريق و يا ضرب و تقسيم مي كردند كه هر بيننده اي را به اعجاب و تحسين واميداشتند .

ادامه مطلب...
 
شاهنامه خوانی در ایل قشقایی
shahnamehشاهنامه‌ خوانی‌ نوعی‌ از خنیاگری‌ به‌ شمار می‌آید که‌ همواره‌ در میان‌ عشایر ب در طول‌ قرنها مایه‌ سرگرمی‌ بوده‌ است‌. شاهنامه‌ خوانی‌ در بین‌ ایل قشقایی بوسیله‌ بعضی‌ افراد با سواد انجام‌ می‌گرفت‌. اما شاهنامه‌ خوانان‌ ایلیاتی‌ برخلاف‌ خنیاگران‌ سنتی‌ و نقالان‌ شهری‌ از راه‌ شاهنامه‌ خوانی‌ امرار معاش‌ نمی‌کنند. هرچند بعضی‌ از سران‌ ایلات‌ همواره‌ شاهنامه‌خوانان‌ را در دستگاه‌ خود نگه‌ می‌داشتند که‌ به‌ هنگام‌ بزم‌ و رزم‌ به‌ شاهنامه‌ خوانی‌ می‌پرداختند.
ادامه مطلب...
 
من عشایر زاده ای آزاده ام(شعر)

من عشایر زاده ای آزاده ام مهربان و باصفا و ساده ام
دشت باشد مأمن و مأوای من خانه من چادر زیبای من

چادر من چلچراغی از صفاست چادر من باغی از آیینه هاست
باغی از آیینه های دوستی  باغی از مهر وصفای دوستی

ادامه مطلب...
 
داستان اصلی و كرم

داستان اصلی و كرم از افسانه هایی است كه ریشه در سرزمین آذربایجان دارد و در ایل قشقایی نیز به طور ناقص به صورت شفاهی و عامیانه نقل شده است. در ایل قشقایی از دیر باز عاشقان داستان عشق كرم به اصلی كه دختر یك كشیش ارمنی است را روایت كرده اند . اما چون متون مكتوبی در این رابطه نبوده این داستان بصورت ناقص وبیشتر به صورت نظم بیان میشده است.توجه عزیزان را به این داستان جلب میكنم . 

در شهر گنجه كه سبز و كهنسال بود اربابی عادل و باخدا به اسم" زیاد خان" بود كه فرزندی نداشت. او بارعیت از هر كیش و مذهبی كه بودند مهربان بود و حتی خزانه‌داری داشت مسیحی به نام " قارا كشیش" كه چون دوچشم خویش از او مطمئن بود. ازبختِ بد ِروزگار او نیز فرزندی نداشت.

ادامه مطلب...
 
نقدی بر داستان اصلی وكرم
ادبیات مكتوب فارسی به داشتن منظومه‌های عاشقانه و عارفانه‌ای چون «لیلی و مجنون»، «خسرو و شیرین»، «وامق و عذرا» و «ویس و رامین» پربارتر و شاخه‌اش سنگین‌تر است و اگر به آغاز سرایش هر كدام از این عشقنامه‌ها توجه كنیم، درمی‌یابیم داستان و نقل عاشقانه‌ای بر سر زبان‌ها بوده و پس از آن شاعر و ادیبی دلبسته به آن، داستان را سوار كلمه‌ها كرده و آن را به میدان ادبیات رانده است.
ادامه مطلب...
 
یوسفعلی بیگ قره قانلو متخلص به یوسف خسرو
یوسفعلی بیگ فرزند خسرو بیگ از طایفه قره قانلو است . در جوانی نزد حاجی بابا خان کلانتر طایفه دره شوری منشی بوده و او را "میرزا" خطاب می کردند . در آنجا با دختری به نام سلطان آشنا می شود و عشق و علاقه شدید به سلطان و شکست در عشق از طایفه دره شوری جدا شده و به طایفه عمله هجرت می کند . او مردی بلند قد و با وقار بوده که شال باریکی از روی آرخالوق به کمر می بسته و همیشه لوله ای کاغذ و قلمدانی به شالش میزده . از تاریخ تولد و وفاتش اطلاع دقیقی در دست نیست اما
ادامه مطلب...
 


 

اطلاعیه ها

امکان درج نظرات شما عزیزان برای مطالب سایت فراهم گردید. در انتهای هر مطلب امکان درج و نمایش نظرات شما وجود دارد.ما را از نظرات خود بهره مند کنید و دیگران را نیز از آنها آگاه کنید.